دردای من بی درمونه
حیدر امشب سرگردونه
چرا به من نگفته بودی
که پیکرت مثل خزونه
رو این کفن گلهای زخمت زده جوونه
باز دوباره
چشماتو وا کن عزیزم
منو نگاه کن که دارم
رو لحدت خاک میریزم
جانم زهرا ...
چشما سرخه دلها مضطر
با نجوای مادر مادر
ببین دارم آتیش میگیرم
ببین گلات دارن میمیرن
تو این سکوت حتی نمیشه زبون بگیرم
کاشکی میشد
پیش مزارت بمونم
علی رو هم خاک بکنند
تا که کنارت بمونم
جانم زهرا ...
